الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
169
الغدير ( فارسي )
را بخواند . خود او گفته است : ابو عبد اللَّه به من فرمود : اى ابا عماره ! شعرى را كه عبدى درباره حسين عليه السّلام سروده است براى ما بخوان ، من خواندم و او گريه كرد . باز خواندم و او گريست دوباره خواندم و او اشك ريخت ، به خدا قسم من پيوسته مىخواندم و او همچنان مىگريست تا صداى شيون از خانه برخاست . شيخ طايفه ، در كتاب رجالش ، عبدى را از اصحاب امام صادق ( ع ) شمرده است . و البته مصاحبت وى منحصر به آشنائى او با امام و رفت و آمد تنها نبوده ، و به اين معنى نيز نيست كه همزمانى با امام اين دو را در كنار هم نشانده است ، بلكه پايگاه او در پيشگاه امام منبعث از محبتى خالصانه ، و ارادتى مخلصانه ، و ايمانى پاك از هر گونه آلودگى بود تا آنجا كه امام ، شيعيان خود را به تعليم شعر عبدى به اولادشان فرمان داده و فرموده است : عبدى بر آئين الهى است همانطور كه كشى در صفحهء 254 رجالش باسناد خود از سماعه آورده است كه گفت : ابى عبد اللَّه فرمود : اي گروه شيعيان شعر عبدى را به فرزندانتان بياموزيد كه وى بر دين خدائى است و آنچه از صدق گفتار و درستى شيوهء شعر او و سلامت معانى آن از هر نقصى حكايت دارد ، فرمان امام است كه بنا بر آنچه كشى در صفحهء 254 رجالش آورده است ، به او فرمودند : نوحه اى را كه زنان در هنگام ماتم ميخواندند ، به شعر درآورد . شيوهء كار عبدى اين بود كه از امام صادق عليه السّلام حديثى را در مناقب عترت طاهره فرا مىگرفت و در حال آن را به نظم مىكشيد و بر امام عرضه مىكرد ، ابن عياش در « مقتضب الاثر » از احمد بن زياد همدانى ، روايت كرده است كه گفت : على بن ابراهيم بن هاشم براى من حديث كرد و گفت : پدرم از حسن بن على سجاده ، از ابان بن عمر ختن آل ميثم حديث كرد كه گفت : من در خدمت ابو عبد اللَّه ( ع ) بودم كه « سفيان بن مصعب عبدى » شرفياب شد و گفت : قربانت گردم دربارهء اين سخن خداى - تعالى ذكره ؛ * ( وَعَلَى الأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيماهُمْ ) * .